شنبه ۴ سپتامبر ۲۰۱۰

یک سال خاطره


 در این مدت که ننوشتم موضوعات خوبی بود که بر روی آنها بنای نوشته های جدید را بگذارم ولی مثل همیشه زمان کم است و حرف بسیار.
اما از همه مهمتر یک سال گذشت یک سالی که سراسر بود از تجربه های جدید و اندیشه های نو . یک سال گذشت از زمانی که من به قصد سفری تازه و کوچی تازه اما اینبار خارج از محدوده مرزهای کشورم هجرت کرده ام و در این یک سال مطالب زیادی از ذهنم گذشت که فرصت بازگو کردن آنها مثل گذشته هیچ وقت فراهم نشد. از این حرفها که بگذریم مروری کوتاه برخاطرات این یک سال خالی از لطف نیست.
 یاد خوابیدنم در بیمارستان در همان اوایل می افتم ،
 یاد درس خواندنهای جدید با دوستانی از نژادهای متنوع ،
 یاد بیکاری ،
یاد کار کردن دوباره به سبک ایرانی ،
 یاد یکی دو تا سفر کوتاهی که همین اطراف بودو یاد شهربازیها و سینماها ،
 یاد تفریحات ،
 یاد مقاله نوشتنها و سابمیت کردنهای آنلاین ،
یاد درس خواندنهای دخترم و مدرسه رفتنش ،
 یاد درس خواندنهای همسرم و دانشگاه رفتنش ،
 یاد ماشین سواریها ،
 یاد خریدهای هفتگی ،
 یاد بی پولیها و پولدار شدنها ،
 یاد خرابیهای  ماشین در یک شهر غریب ،
 یاد استادهای بی ریخت و دانشمند،
یاد درگیریهای ذهنیم با زبان ،
 با رویای کشوری بهتر، کاری بهتر ، تحصیلی بهتر،
یاد اجاره کردن ها و دپوزیت دادنها و ویزا گرفتنها،
 یاد برادرم که دلگرمیم در این یکسال بود و برگشت به میهن
 و یاد سیگار سیگار سیگار و سیگار کشیدنها
 که شاید برای سال بعد جزء خاطره ها نباشد. 

1 comments:

  1. سلام حامد جان
    همه اینها سر فصلهای خاطرات توبودن. ای کاش وقت می کردی برامون بنویسی. هر موقع دست به قلم می شی ، باخودم می گم حامد داره با این نوشته هاش می گه ، حالا از این زاویه هم نگاه کن.
    دلمون برات خیلی تنگ شده رئیس.
    برات آرزوی موفقیت می کنم همیشه.
    سلام به خانواده.
    محسن حاجی

    پاسخحذف