یکشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۰

زمان


نه اینکه نمی تونم بنویسم یا نمی خوام بنویسم یا وقتش رو ندارم ولی اصولاًو عمدتاً درگیریهای ذهنی به آدم این اجازه رو نمیده که تمرکز کنه . دیشب روی فیس بوک مطلبی رو خوندم برام جالب بود، دوستی نوشته بود "همین وقتی که ما انسانها می گوییم نداریم  خداوند در اختیار انیشتن یا سایر دانشمندان یا بزرگان دیگر هم به همین میزان قرارداده است"  ولی من می خوام بگم حقیقت این هست که ما وقت نداریم چون اصولاً دو مشکل اساسی وجود داره یکی اینکه ذهنمون پر شده است از مسایل پیش پا افتاده و هر چند روز یک بار بحران جدیدی داریم و فکر می کنیم بعد از طی کردن اون، یک عالمه وقت داریم .

دوم اینکه ما چیزی در مورد مدیریت زمان بلد نیستیم حتی اگه اون بحرانه نباشه یا برای خودمون درستش نکنیم و کاملاً آزاد و فیری باشیم باز هم چیزی هست و اون نبود مدیریت برای زمان هست. نه اینکه ندونیم اون چیه و چطوری کار می کنه یا چطوری عملیاتی میشه بلکه حاظر نیستیم اون رو عملیاتی کنیم. چون نمی تونیم تشخیص بدیم که واقعاً چه کاری رو چه زمانی انجام بدیم یا گاهی اوقات فکر می کنیم نشستن و وقت صرف کردن مثلاً با یک برنامه تلویزیونی خستگی ما رو رفع می کنه ولی خقیقت این هست که درون ما بهترین راهبر هست همون درونی که دوست نداریم بهش گوش کنیم یا حتی لحظه ای بهش توجه کنیم . سخن رو کوتاه می کنم و فقط چند جمله زیبا در مورد موضوع از بزرگان می نویسم :

هیچ چیز مطعلق به ما نیست به غیر از زمان – گوته

زمان پول است – بنجامین فرانکلین

زندگی کردن بدون برنامه شبیه تماشای برنامه های تلویزیونه با این تفاوت که کنترل دست دیگری باشد – پیتر تورلا

هرگز با یک خوک مبارزه نکن ، هر دو شما کثیف می شوید ولی خوک لذت می برد- قانون خوک آبراهام

هیچ موقع زمان هدر نرفته است ، اگر شما تجربه خردمندانه بدست بیاورید – رودین

کلید در صرف کردن زمان نیست ، در سرمایه گذاری بر آن است – کووی

شروع کنید با انجام دادن آنچه لازم است ، سپس آنچه ممکن است ، ناگهان در خواهید یافت که غیرممکن ها انجام یافته است –اسیسی




راستی تا به حال فکر کرده اید نوشتن یک مقاله یا یک وبلاگ کوچک برای نویسنده چقدر زمان می برد و آیا این صرف زمان برای او فایده ای دارد. حقیقت این است که من هر بار مطلبی را می نویسم تقریباً بین 2 تا 3 ساعت طول می کشه حالا چرا ؟ بماند ، فقط این رو بدونید که تمام مطالب متن ها از خودم هستش از اینکه مطالب دیگران را کپی کنم یا کلاً مقاله ای رو از کسی نقل کنم زیاد جالب نمی بینم  فوقش این هست که آدم لینکش رو میگذاره توی پست مگر اینکه مطلبی رو ترجمه کنم که داستانش جداست. حالا همه اینها رو گفتم تا این رو بگم که این صرف وقت یا هزینه برای من خیلی ارزش داره چون فکر می کنم حتی اگه شما 5 دقیقه وقت با ارزشتون رو در هر هفته یا هر دو هفته صرف خوندن این وبلاگ بکنید اونوقت هم من .........هم شما .......

دوشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۱۰

پلارک


حامد احساس می کنه : امروز صبح خوبیه  

حامد میگه : صبح  به خیر

حامد میگه : دیرم شده توی ترافیک صبحگاهی کی ال موندم

حامد بود :  دنبال نخود سیاه

حامد میگه : این عکس رو از خودم می گیرم تا بفهمید چقدر مریضم  ( عکس ضمیمه است )

حامد فکر میکنه :  یک آدمی رو که سالها باهاش کار کرده تازه شناخته

حامد امیدواره : اینجا فقط دوستهایی رو داشته باشه که بتونه هر حرفی رو بهشون بزنه و کاملاً بهشون اطمینان داشته باشه

حامد احتیاج داره : بره یه هوایی بخوره

حامد میگه : جلسه تمام شد ، جلسه خوبی بود با یک پمپ ساز جلسه داشتیم

حامد به اشتراک میگذاره : یک عکس از بازار چینی ها در کی ال

حامد احساس میکنه : زودتر باید رفت


نمی دونم چقدر با پلارک آشنا هستید. و چه احساسی دارید وقتی یک سری نوشته ها مثل نوشته های بالا رو می خونید. خوشتون میاد بدونید بقیه الان چه احساسی دارند یا دوست دارید بقیه بدونند شما چه احساسی دارید. شاید هم هردوتاش برای شما جالب باشه  ، یا نه شاید از هر دو مورد متنفر باشید. پلارک یکی از این وبسایتهاست که این محیط رو برای شما فراهم میکنه.


بگذارید یک جور دیگه بهش نگاه کنیم مثلاً با فیس بوک یا توییتر مقایسش کنیم . اول از نقطه نظر اشتراک اینکه مثل همه سایتهای اجتماعی شما دوست می گیرید، دنبال می کنید یا یک سری شما رو دنبال می کنند. ولی هر چیزی جایی و هر کاری مکانی داره. مثلاً من دوستی دارم که روی فیس بوک دقیقه به دقیقه شرح حالش رو می نویسه . نمی گم اشتباه میکنه ولی فکر می کنم پلارک یا توییتر جای مناسب تری برای این کار هستش. توی فیس بوک سه تا چیز بیشتر مشخص هستش :  یک اینکه چون آدمها بیشتر با فیس بوک آشنا هستند و حجم مراجعش بسیار بالاست شما می تونید دوستای دوران بچگی ، دبیرستان ، سربازی ، دانشگاه ، محل کار ، دوستای خارجی و غیره رو پیدا کنید. بعد با اونا دوست بشید. دوم اینکه به خاطر همین امر آدمها دوتا واکنش نشون میدن یک اینکه دوستاشون رو گزینش می کنند اونهایی که می خواهند رو اضافه می کنند وبقیه رو تو خلوت خودشون راه نمی دن . گروه دوم هر کی از راه میرسه و میگه با من دوست می شی رو به لیست دوستاش اضافه می کنه ( البته در کل من اینجا صحبت از مزاحمین و غریبه ها نمی کنم صرفاً صحبت از آشناهاست .) سومین مشخصه بارز فیس بوک برای من  ابراز علاقه مندیست . مردم بیشتر چیزهایی را به اشتراک می گذارند یا لایک می کنند که دوست دارند. شاید موضوع روز آنها نباشد ، مشغله ذهنیشان نباشد ولی با چرخیدن در فیس بوک موضوعات مورد علاقه خود را به اشتراک می گذارند .


در مورد فیس بوک نوشتن احتیاج به وقت دارد چون واقعاً استثناست ولی هدف من این بود تا شما را بیشتر با مینی وبلاگها آشنا کنم که یکی از آنها پلارکه. اولش که واردش میشین به نظرتون خیلی مسخرست و درست یک چیزی شبیه توییتر بعد یواش یواش فرقهاشو می فهمید. برا ی اونهایی که با موبایلشون دایماً به اینترنت وصل هستند هم خیلی خوب هستش از هر فرصتی می تونند استفاده کنند و چیزی از خودشون بنویسند. درست مثل جمله های اول این پست. تفاوت عمدش با توییتر اینکه دنبال کننده های شما در توییتر نمی توانند پاسخهای دیگران درباره نوشته شما رو بخونند ، از یک نقطه نظر دیگه هم قابل تامل هست و اون اینکه مکالمات در پلارک  مثل توییتر به هم پیچیده و درهم برهم نیست بلکه هر مکالمه ای مربوط به یک نوشته جدا نمایش داده می شود.
راستی یک چیز دیگرش هم که خوشم اومد فعل های آماده هستش مثل حامد میگه ....، حامد می خواهد ... ، حامد به اشتراک می گذاره .....و 10  فعل دیگه .



حامد میگه : خیلی حرف الکی زدم ، دیگه بسه خداحافظ